عاشقانه های بهروز و زهره

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود


گالری نقاشی بهروز نادری

 
نقاشی 01                                                نقاشی 02

                  نقاشی 03                         


  نقاشی 05                                                            نقاشی 06
           
                             نقاشی 07                                                    نقاشی 8
 
 

91/11/27  توسط زهره  |

 

جرات داشته باش

جرات داشته باش
حتی اگر نمیدانی که تا پایان روز چه پیش خواهد آمد

جرات داشته باش که لبخند بزنی،حتی وقتی تاریکی
هیچ امیدی برای پدید آمدن نور بیشتر ایجاد نمیکند

جرات داشته باش که خود نخستین نور باشی، وقتی که بی عدالتی می بینی

جرات داشته باش که نخستین کسی باشی که آن را محکوم میکنی
که آخرین محکوم کننده بی عدالتی، تفاوتی با عامل ظلم ندارد

جرات داشته باش که وقتی احساس میکنی بزرگ شده ای
کمک کنی که دیگران هم بزرگتر شوند

و جرات داشته باش که وقتی در عشق و دوستی می بازی
دوباره برای یافتن عشق و دوستی، تلاش و زندگی کنی


برچسب‌ها: دل نوشته ها

93/09/26  توسط زهره  |

 

زندگی میگذرد...

زندگی میگذرد
گله هارابگذار!
ناله هارابس كن!
روزگارگوش ندارد كه تو هي شِكوه كني!
زندگي چشم ندارد كه ببيند اخم دلتنگِ تو را...
فرصتي نيست كه صرف گله وناله شود!
تابجنبيم تمام است تمام!!
مهرديدي كه به برهم زدن چشم گذشت....
ياهمين سال جديد!!
بازكم مانده به عيد!!
اين شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نيست كه نيست!!
***زندگي گاه به كام است و بس است؛
زندگي گاه به نام است و كم است؛
زندگي گاه به دام است و غم است؛
چه به كام و
چه به نام و
چه به دام...
زندگي معركه همت ماست...زندگي ميگذرد...
زندگي گاه به نان است و كفايت بكند؛
زندگي گاه به جان است و جفايت بكند‌؛
زندگي گاه به آن است و رهايت بكند؛
چه به نان
و چه به جان 
و چه به آن...
زندگي صحنه بي تابي ماست...زندگي ميگذرد...
زندگي گاه به راز است و ملامت بدهد؛
زندگي گاه به ساز است و سلامت بدهد؛
زندگي گاه به ناز است و جهانت بدهد؛
چه به راز 
و چه به ساز
و چه به ناز...
زندگي لحظه بيداري ماست...زندگي ميگذرد...
زندگی فرصت نیست تجربه ایست،
تا بدانیم،که حقیقت نیستیم! 
“خاطره ایم”
 

برچسب‌ها: دل نوشته ها, عارفانه ها

93/09/21  توسط زهره  |

 

این نیز بگذرد...

همیشه یک دلخوشی کوچک هست
آخر قصه های شب های بیخوابی

همیشه که نباید خوش بگذرد
مگر نمی دانی؟
همین که دلت را خوش کرده ای به یک " فردا "
همین که خواب-هنوز هم گاهی- زورش به دلهره هایت می رسد
همین که گاهی-بهت زده-مچ ِ خودت را می گیری
به وقت یک لبخند
بس نیست؟

باور کن
همیشه هم امید چیز عجیبی نیست
همین هاست که دلم را خوش کرده ام
به روزهایی
که شاید اگر "خوش " نمی گذرد
اما
دارد که می گذرد
...
 

93/08/18  توسط زهره  |

 

زن...

زن‌ها
وقتی‌ خوشحالند
لباس‌های زیبا می‌‌پوشند
وقتی‌ خوشحال ترند
گوشواره آویزان می‌‌کنند
غمگین که باشند
با موهایشان ور میروند
تنها که باشند
کفش می‌‌خرند، کتاب می‌خرند ، قهوه زیاد می‌‌خورند
دلتنگ که باشند
عینک سیاه بزرگ می‌‌زنند ، و دور از چشمِ دنیا ، با واژه‌های تلخ ، جمله‌های قشنگ می‌‌سازند
دلگیر که می‌‌شوند
فرق می‌کند،
گاهی‌ با لباسی زیبا در را برایت باز میکنند و با لبخند به یک چای دعوتت میکنند
گاهی‌ با کتابی در دست ، کنجِ یک کافه، بی‌ خیالِ حضورِ چشم‌های کنجکاو با موهایشان بازی میکنند
حالا اگر تو
مردی باشی‌ که در هر شرایطی با همان لباس ساده، با همان عینکی که گاه به گاه روی صورتت جابجا میکنی‌، با همان حالتِ خودمانی همیشگی‌ و دست‌هایی‌ که بیشتر وقت‌ها تکلیفشان را نمی‌دانند به دیدن زنِ محبوبت بروی
از کجا خواهی‌ فهمید در درون این موجودِ آراسته چگونه توفان جایش را به تعادلی پر جذبه می‌‌دهد؟
چگونه زمان در لحظه ی درد می‌‌ایستد تا به وقتِ تنهایی بغض را به سلاخی چشم‌های منتظرش بفرستد؟
چگونه خواهی‌ فهمید زنی‌ که تا مرز جنون به معجزه ی رویا ایمان دارد
از پشتِ عینکِ سیاهش دیوانه وار دوستت دارد؟!


93/08/18  توسط زهره  |

 

هوا هم هوایی شده است

پنجره ات را باز کن... جیره شهریورت دارد به اتمام میرسد...

هوا دلش هوای عاشقی کردن میخواهد...هوا دلش قدم زدن روی برگ ها را میخواهد

از قدم زدن کنار ساحل خسته شده است

بگذار باد پاییزی بر طره موهایت بوزد... اجازه بده که باران پاییزی وجودت را خیس کند

نترس چتر لازم نیست اعتماد کن خودت را به باران بسپار

دستانت را باز کن و سرت را را به آسمان نگه دار، بگذار قطرات باران خیسی چشمانت را بشوید

نفس بکش... در میان پاییز نفس بکش...بس است گرما، بس است بی بارانی و بی بادی 

که گفته است پاییز غمگین است؟! وقتی که صدای برگ هایش در زیر پای توست، وقتی که وزش بادش لای موهای توست، وقتی که تلفیق رنگ هایش به هارمونی گونه هایت نزدیک است

پاییز خوب است...پاییز عاشق است... عاشقی کن... پنجره ات را به رویش باز کن... هوا هم هوایی شده است و دلش عاشقی میخواهد!


برچسب‌ها: دل نوشته ها

93/06/24  توسط زهره  |

 

تو که باشی همه چی خوبه

خسته شده ام 
از خودم ، از کار، از زندگی 
راستش بیشتر از تنهایی خسته شدم 

نه از تنهاییی محض ، از نبود تو خسته شدم 

تو که باشی همه چی خوب میشود 
شلوغی مترو و ترافیک شهر فرقی نمی کند 
تو که باشی همه چی آرامش بخش می شود 
اصلا تو که باشی 
قلبم زنده می شود 

شاید باورت نمی شود ثانیه های زندگیم 
را عقربه های تو می چرخاند 

عیبی ندارد 
راحت باش ،آزاد و رها 
نیازی نیست خودت را نگران کنی 
خودم از پسش بر می آیم 

شاید باید سری به پشت بام خانه مان بزنم 
شاید باید نقش دست فروش مترو را تکرار کنم 
اصلا شاید باید قرض بگیرم 
بند رخت زن همسایه را 

همیشه اعصابم را خرد می کند 
بی جهت شاد است 
شاید یکی مثل تو را دارد 
به حال من فرقی نمی کند 
درخانه اش را میزنم 
بند رخت را قرض می گیرم 

اصلا چرا همچین فکری بکنم 
بود و نبود جسمم که مشکلی را حل نمی کند 
این روح من است که نا آرام شده است 
همه اش خیال با تو بودن را دارد

تقصیری ندارد 
مقصرش احساسم است 
زیرپایش می نشیند 
از لحظات ناب با تو بودن می گوید 

مهم نیست 
بگذار هرچه می خواهند بگویند 
تو که گوش هایت را بسته ای 

صدایم برایت آشنا نیست ؟؟؟
بغضی گلوگیر صدایم را بم کرده است 
اما صدای خودم است 
صدایم آشنا نیست برایت؟؟

عیبی ندارد،فرقی نمی کند ،مهم نیست 

با همین حرف ها خودم را سرپا نگه داشته ام 
اگر این ها را نگویم که دیوانه میشوم 
آن وقت همین قلم و کاغذ را هم از دست خواهم داد
دیگر چه کسی خاطرات نبودنت را بنویسد ؟

تو خوش باش 
عیبی ندارد،فرقی نمی کند،مهم نیست 
من ثانیه شمار عقربه هایت می مانم
فرشته زمینی من 


برچسب‌ها: دل نوشته ها

93/06/23  توسط زهره  |

 

ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !

ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !
ﺍﺯ ﮔﺮﻣﺎ ﻣﯽ ﻧﺎﻟﯿﻢ.
ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ.
ﺩﺭ ﺟﻤﻊ، ﺍﺯ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﮐﻼﻓﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ 
ﻭ ﺩﺭﺧﻠﻮﺕ، ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻐﺾ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ.
 ﺗﻤﺎﻡ ﻃﻮﻝ ﻫﻔﺘﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻫﺴﺘﯿﻢ 
ﻭ ﺁﺧﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﻫﻢ، ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﺗﻘﺼﻴﺮ ﻏﺮﻭﺏ ﺟﻤﻌﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺲ!
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ:
ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ، ﮐﺎﺭ...
ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ!
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ


ﺁﯾﺎﻣﺸﮑﻞ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻓﻬﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺴﺖ؟
ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ...


برچسب‌ها: دل نوشته ها

93/06/18  توسط زهره  |

 

از کجا آمده ام...آمدنم بهر چه بود...

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
زکجــــا آمده ام، آمدنم بهـــر چــه بود؟
به کجــا می روم؟ آخر ننمائی وطنم
مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم
جان که از عالم علویست، یقین می دانم
رخت خود باز بر آنم که همانجــا فکنم
مـرغ بـاغ ملـــکوتم، نیم از عـالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنــــم
خرم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
بــه هوای سر کویش، پرو بـالی بزنم
کیست در گوش که او می شنود آوازم؟
یا کـدامست سخن می نهد اندر دهنم؟
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟
یا چه جان است، نگوئی، که منش پیرهنم؟
تا به تحقیق مــرا منــزل و ره ننمائــی
یک دم آرام نگیــرم، نفسی دم نــزنم
می وصلم بچشـــان، تا در زندان ابـــد
از سر عربدهُ مستانه به هم در شکنم
من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم
آنکه آورد مـــرا، بــاز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر به خود می گویم
تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم
شمس تبریز، اگر روی به من بنمائی
والله این قالب مردار، به هم درشکنم

“منسوب به مولانا “

 


برچسب‌ها: اشعار زیبا

93/05/26  توسط زهره  |

 

رحمت خداوند

تنهابازمانده ی یک کشتی شکسته توسط جریان آب به جزیره ای دورافتاده برده شد.اوبابی قراری به درگاه خداوند دعامی کردتانجات پیداکند.ساعت هابه اقیانوس چشم می دوخت شایدنشانی ازکمک بیابد اماچیزی به چشم نمی آمد. سرانجام باناامیدی تصمیم گرفت کلبه ای کوچک کنارساحل بسازدتاازخودووسایل اندکش بهترمحافظت کند. یک روزپس ازآنکه ازجست وجوی غذابازگشت،خانه ی کوچکش رادرآتش یافت؛اندک لوازمش دودشده بودوبه آسمان رفته بود. بدترین چیزممکن رخ داده بود... عصبانی واندوهگین فریادزد:"خدایاچگونه توانستی بامن چنین کنی؟" اوصبح روزبعدباصدای یک کشتی که به جزیره نزدیک میشد ازخواب برخاست؛آن کشتی می آمد تانجاتش دهد..! مردازنجات دهندگان پرسید:"چطورمتوجه شدیدمن اینجاهستم?" آنهاگفتند:"ماعلامت دودی که فرستادی دیدیم..!" آسان میتوان دلسردشد،هنگامی که به نظرمی رسدکارها به خوبی پیش نمیرود،امانبایدامیدمان را ازدست بدهیم زیراخدادرکنارماست،حتی درمیان درد ورنج...! دفعه ی بعد که کلبه ی شمادرحال سوختن است به یادآوریدکه آن شاید علامتی برای فراخواندن رحمت خداوند باشد
برچسب‌ها: داستانهای زیبا

93/05/25  توسط بهروز نادری  |

 

ای....

.... ای روزهای خوب که در راهید ! ای جاده های گمشده در مه ! ای روزهای سخت ادامه ! از پشت لحظه ها به در آیید ! ای روز آفتابی ! ای مثل چمشهای خدا آبی ! ای روز آمدن ! ای مثل روز آمدنت روشن ! این روزها که می گذرد ، هر روز در انتظار آمدنت هستم ! اما با من بگو که آیا ، من نیز در روزگار آمدنت هستم ؟ از : قیصر امین پور
برچسب‌ها: دل نوشته های کوتاه

93/05/25  توسط بهروز نادری  |

 

قلبهای مرده..

♻قلب هایمان به ده دلیل مرده است♻ اول : خدا را شناختیم ولیکن حقش را ادا نکردیم.. دوم : گمان بردیم که پیامبر خدا رو دوست داریم سپس سنتش را ترک نمودیم.. سوم : قرأن را قرائت کردیم ولی بدان عمل نکردیم.. چهارم : نعمت خدا را خوردیم ولی شکرش را بجا نیاوردیم.. پنجم : گفتیم شیطان دشمن ماست ولی با او در امور توافق کردیم.. ششم : گفتیم بهشت حق است ولی برای رسیدن به آن کوشش نکردیم.. هفتم : گفتیم جهنم حق است ولی از آن نگریختیم. هشتم : دانستیم مرگ حق است اما برای آن آماده نشدیم.. نهم : به عیب مردم مشغول گشتیم و عیب خویش را فراموش کردیم.. و دهم : مردگانمان را دفن کردیم ولی عبرت نگرفتیم... با ذکر ۵ صلوات التماس دعا
برچسب‌ها: دل نوشته های کوتاه

93/05/25  توسط بهروز نادری  |

 

معجزه امید..

تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتند تا ببینند چند ساعت دوام میارند، حداکثر زمانی رو که تونستند دوام بیارند ۱۷ دقیقه بود. سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر ۱۷ دقیقه می تونند زنده بمونند به همون استخر انداختند، اما این بار قبل از ۱۷ دقیقه نجاتشون دادند. بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه کردند دوباره اونها رو به استخر انداختند. حدس بزنید چقدر دوام آوردند؟ ۲۶ ساعت !!!!!!!!!!!! پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که علت زنده بودن موش ها این بوده که اونها امیدوار بودند تا دستی باز هم اونها رو نجات بده و تونستند این همه دوام بیارن. گاهى با ۱ قطره،ليوانى لبريزميشه. گاهى با ۱ كلام، قلبى آروم ميشه. گاهى با ۱ بى مهرى، دلى ميشكنه. پس مراقب اين ۱ هاباشيم درحالى كه ناچيزند، همه چيزند...
برچسب‌ها: راس ساعت دلتنگی

93/05/24  توسط بهروز نادری  |

 

یک روز بیدار میشی که...!

ما آدما ؛همیشه دلتنگ اونی هستیم که نیست ، حوصله ی کسی رو نداریم که هست .... به خاطر همینه که هرگز خوشحال نیستیم ... !! هیچوقت کسی رو پس نزن که دوستت داره مراقبته و نگرانته ! چون یک روز بیدار میشی و میبینی.... ماه رو از دست دادی ! وقتی که داشتی .... ستاره ها رو میشمردی.....❤️
برچسب‌ها: راس ساعت دلتنگی

93/04/27  توسط بهروز نادری  |

 

تو بجای منم داری ذجر میکشی...

تو بجای منم داری زجر می کشی؛

یکی عاشقته که تو عاشقشی؛

تو بجای منم پرغصه شدی؛

نزار خسته بشم نگو خسته شدی؛

نگران منی که نگیره دلم؛

واسه دیدن تو داره میره دلم؛

نگران منی مثل بچگیام؛

تو خودت می دونی که من ازت چی می خوام؛

مگه میشه باشی و تنها بمونم؛

محاله بذاری محاله بتونم؛

دلم دیگه دلتنگیاش بیشماره ؛

هنوزم به جز تو کسی رو نداره؛

عوض می کنی زندگیم رو تو به من یاد دادی عاشققی رو؛

تو رو تا ته خاطراتم کشیدم؛

به زیبایی تو کسی رو ندیدم؛

نگو دیگه آب از سر من گذاشته؛

مگه جز تو کی سرنوشت رو نوشته؛

تحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشی ..؛

یه غرور یخی ؛

یه ستاره سرد ؛

یه شب از همه چی به خدا گله کرد؛

یدفعه به خودش همه چی رو سپرد ؛

دیگه گریه نکرد ؛

فقط حوصله کرد ..

نگران منی؛

به تو قرص دلم , تا کنار منی نمی ترسه دلم؛

بغلم کن ازم همه چیم رو بگیر؛

بذار گریه کنم پیش تو دل سیر ..

مگه میشه باشیو تنها بمونم ..


برچسب‌ها: اشعار زیبا

93/04/16  توسط بهروز نادری  |

 


زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

(بهروز و زهره)


 

قرآن! کتاب زندگی
رسیدن به موفقیت در زندگی
داستان
شعر
سخنانی از بزرگان
دل نوشته ها
مسیج
عکس/ تصویر
ورزشی
علم و فناوری
اخبار
گالری هنری/نقاشی بهروز نادری
دانستنی ها
تجارت الکترونیک/خرید اینترنتی
اقتصادی
آموزشی
سلامتی/تندرستی/شادابی
و باز هم زندگی
مشق عشق
سرگرمی/تفریحی
سفرنامه
راس ساعت دلتنگی (103)
دل نوشته های کوتاه (75)
عارفانه ها (73)
عاشقانه ها (72)
اشعار زیبا (65)
راه و رسم زندگی با قرآن (34)
راه های رسیدن به موفقیت (34)
ضرب المثلهای فارسی (23)
داستانهای زیبا (18)
دانلود آهنگ (13)
دل نوشته ها (10)
خواص گیاهان دارویی (8)
رأس ساعت دلتنگی (8)
مسیجهای لاتین (7)
همسرم زهره (6)
تناسب اندام (4)
خواص گیاهان (4)
خدا (3)
داستان های زیبا (2)
سفرنامه (2)

 

بهروز نادری
زهره

 

آذر 1393
آبان 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391

 

گالری نقاشی بهروز نادری
جرات داشته باش
زندگی میگذرد...
این نیز بگذرد...
زن...
هوا هم هوایی شده است
تو که باشی همه چی خوبه
ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !
از کجا آمده ام...آمدنم بهر چه بود...
رحمت خداوند

 

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


خرید سریال کره ای