عاشقانه های بهروز و زهره

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود


گالری نقاشی بهروز نادری

 
نقاشی 01                                                نقاشی 02

                  نقاشی 03                         


  نقاشی 05                                                            نقاشی 06
           
                             نقاشی 07                                                    نقاشی 8
 
 

91/11/27  توسط زهره  |

 

از کجا آمده ام...آمدنم بهر چه بود...

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
زکجــــا آمده ام، آمدنم بهـــر چــه بود؟
به کجــا می روم؟ آخر ننمائی وطنم
مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم
جان که از عالم علویست، یقین می دانم
رخت خود باز بر آنم که همانجــا فکنم
مـرغ بـاغ ملـــکوتم، نیم از عـالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنــــم
خرم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
بــه هوای سر کویش، پرو بـالی بزنم
کیست در گوش که او می شنود آوازم؟
یا کـدامست سخن می نهد اندر دهنم؟
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟
یا چه جان است، نگوئی، که منش پیرهنم؟
تا به تحقیق مــرا منــزل و ره ننمائــی
یک دم آرام نگیــرم، نفسی دم نــزنم
می وصلم بچشـــان، تا در زندان ابـــد
از سر عربدهُ مستانه به هم در شکنم
من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم
آنکه آورد مـــرا، بــاز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر به خود می گویم
تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم
شمس تبریز، اگر روی به من بنمائی
والله این قالب مردار، به هم درشکنم

“منسوب به مولانا “

 


برچسب‌ها: اشعار زیبا

93/05/26  توسط زهره  |

 

رحمت خداوند

تنهابازمانده ی یک کشتی شکسته توسط جریان آب به جزیره ای دورافتاده برده شد.اوبابی قراری به درگاه خداوند دعامی کردتانجات پیداکند.ساعت هابه اقیانوس چشم می دوخت شایدنشانی ازکمک بیابد اماچیزی به چشم نمی آمد. سرانجام باناامیدی تصمیم گرفت کلبه ای کوچک کنارساحل بسازدتاازخودووسایل اندکش بهترمحافظت کند. یک روزپس ازآنکه ازجست وجوی غذابازگشت،خانه ی کوچکش رادرآتش یافت؛اندک لوازمش دودشده بودوبه آسمان رفته بود. بدترین چیزممکن رخ داده بود... عصبانی واندوهگین فریادزد:"خدایاچگونه توانستی بامن چنین کنی؟" اوصبح روزبعدباصدای یک کشتی که به جزیره نزدیک میشد ازخواب برخاست؛آن کشتی می آمد تانجاتش دهد..! مردازنجات دهندگان پرسید:"چطورمتوجه شدیدمن اینجاهستم?" آنهاگفتند:"ماعلامت دودی که فرستادی دیدیم..!" آسان میتوان دلسردشد،هنگامی که به نظرمی رسدکارها به خوبی پیش نمیرود،امانبایدامیدمان را ازدست بدهیم زیراخدادرکنارماست،حتی درمیان درد ورنج...! دفعه ی بعد که کلبه ی شمادرحال سوختن است به یادآوریدکه آن شاید علامتی برای فراخواندن رحمت خداوند باشد
برچسب‌ها: داستانهای زیبا

93/05/25  توسط بهروز نادری  |

 

ای....

.... ای روزهای خوب که در راهید ! ای جاده های گمشده در مه ! ای روزهای سخت ادامه ! از پشت لحظه ها به در آیید ! ای روز آفتابی ! ای مثل چمشهای خدا آبی ! ای روز آمدن ! ای مثل روز آمدنت روشن ! این روزها که می گذرد ، هر روز در انتظار آمدنت هستم ! اما با من بگو که آیا ، من نیز در روزگار آمدنت هستم ؟ از : قیصر امین پور
برچسب‌ها: دل نوشته های کوتاه

93/05/25  توسط بهروز نادری  |

 

قلبهای مرده..

♻قلب هایمان به ده دلیل مرده است♻ اول : خدا را شناختیم ولیکن حقش را ادا نکردیم.. دوم : گمان بردیم که پیامبر خدا رو دوست داریم سپس سنتش را ترک نمودیم.. سوم : قرأن را قرائت کردیم ولی بدان عمل نکردیم.. چهارم : نعمت خدا را خوردیم ولی شکرش را بجا نیاوردیم.. پنجم : گفتیم شیطان دشمن ماست ولی با او در امور توافق کردیم.. ششم : گفتیم بهشت حق است ولی برای رسیدن به آن کوشش نکردیم.. هفتم : گفتیم جهنم حق است ولی از آن نگریختیم. هشتم : دانستیم مرگ حق است اما برای آن آماده نشدیم.. نهم : به عیب مردم مشغول گشتیم و عیب خویش را فراموش کردیم.. و دهم : مردگانمان را دفن کردیم ولی عبرت نگرفتیم... با ذکر ۵ صلوات التماس دعا
برچسب‌ها: دل نوشته های کوتاه

93/05/25  توسط بهروز نادری  |

 

معجزه امید..

تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتند تا ببینند چند ساعت دوام میارند، حداکثر زمانی رو که تونستند دوام بیارند ۱۷ دقیقه بود. سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر ۱۷ دقیقه می تونند زنده بمونند به همون استخر انداختند، اما این بار قبل از ۱۷ دقیقه نجاتشون دادند. بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه کردند دوباره اونها رو به استخر انداختند. حدس بزنید چقدر دوام آوردند؟ ۲۶ ساعت !!!!!!!!!!!! پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که علت زنده بودن موش ها این بوده که اونها امیدوار بودند تا دستی باز هم اونها رو نجات بده و تونستند این همه دوام بیارن. گاهى با ۱ قطره،ليوانى لبريزميشه. گاهى با ۱ كلام، قلبى آروم ميشه. گاهى با ۱ بى مهرى، دلى ميشكنه. پس مراقب اين ۱ هاباشيم درحالى كه ناچيزند، همه چيزند...
برچسب‌ها: راس ساعت دلتنگی

93/05/24  توسط بهروز نادری  |

 

یک روز بیدار میشی که...!

ما آدما ؛همیشه دلتنگ اونی هستیم که نیست ، حوصله ی کسی رو نداریم که هست .... به خاطر همینه که هرگز خوشحال نیستیم ... !! هیچوقت کسی رو پس نزن که دوستت داره مراقبته و نگرانته ! چون یک روز بیدار میشی و میبینی.... ماه رو از دست دادی ! وقتی که داشتی .... ستاره ها رو میشمردی.....❤️
برچسب‌ها: راس ساعت دلتنگی

93/04/27  توسط بهروز نادری  |

 

تو بجای منم داری ذجر میکشی...

تو بجای منم داری زجر می کشی؛

یکی عاشقته که تو عاشقشی؛

تو بجای منم پرغصه شدی؛

نزار خسته بشم نگو خسته شدی؛

نگران منی که نگیره دلم؛

واسه دیدن تو داره میره دلم؛

نگران منی مثل بچگیام؛

تو خودت می دونی که من ازت چی می خوام؛

مگه میشه باشی و تنها بمونم؛

محاله بذاری محاله بتونم؛

دلم دیگه دلتنگیاش بیشماره ؛

هنوزم به جز تو کسی رو نداره؛

عوض می کنی زندگیم رو تو به من یاد دادی عاشققی رو؛

تو رو تا ته خاطراتم کشیدم؛

به زیبایی تو کسی رو ندیدم؛

نگو دیگه آب از سر من گذاشته؛

مگه جز تو کی سرنوشت رو نوشته؛

تحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشی ..؛

یه غرور یخی ؛

یه ستاره سرد ؛

یه شب از همه چی به خدا گله کرد؛

یدفعه به خودش همه چی رو سپرد ؛

دیگه گریه نکرد ؛

فقط حوصله کرد ..

نگران منی؛

به تو قرص دلم , تا کنار منی نمی ترسه دلم؛

بغلم کن ازم همه چیم رو بگیر؛

بذار گریه کنم پیش تو دل سیر ..

مگه میشه باشیو تنها بمونم ..


برچسب‌ها: اشعار زیبا

93/04/16  توسط بهروز نادری  |

 

هواپیمای رمضان

به هواپیما ماه مبارک رمضان خوش آمدید شماره پرواز ١٤٣٥هجری و مقصد ما به سوی مغفرت و رضایت خداس.مدت زمان پرواز 29تا 30روز میباشد.ودر طول روز 15 تا16 ساعت پرواز خواهیم کرد.در طول پرواز سیگار کشیدن و گناه کردن با هر وسیله ای ممنوع میباشد.از مسافرین محترم خواهشمندیم کمربند ایمان و پرهیزگاری خود را در طول پرواز بسته نگه دارند. خلبان پرواز قرآن کریم و همه فرشتگان سفر خوشی را برای شما آرزومند هستند.با آروزی موفقیت شما مسافران عزیز همراه با صبر و تقوی تا إن شاءالله به سلامت به مقصد که همان رضایت خداوند باشد برسیم. 
برچسب‌ها: داستانهای زیبا

93/04/08  توسط بهروز نادری  |

 

خدا...

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯ ﻋﺰﺭﺍﯾﯿﻞ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺗﺎﺑﺤﺎﻝ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﺮﺩﯼ ﺯﻣﺎﻧﯿﮑﻪ ﺟﺎﻥ ﺑﻨﯽ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯽ؟ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ :ﯾﮏ ﺑﺎﺭﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ " ﺧﻨﺪﻩ ﺍﻡ " ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﯼ ﺟﺎﻥ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ ،ٰٰ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﻔﺎﺷﯽ ﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﻔﺎﺵ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﮐﻔﺸﻢ ﺭﺍ ﻃﻮﺭﯼ ﺑﺪﻭﺯ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺩﻭﺍﻡ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ! ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ﻭ ﺟﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻢ . " ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻡ " ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﯼ ﺟﺎﻥ ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺑﯽ ﺁﺏ ﻭ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ .ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﺗﺎ ﻧﻮﺯﺍﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻣﺪ ﺳﭙﺲ ﺟﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﮔﺰﻓﺘﻢ . ﺩﻟﻢ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺑﯽ ﺳﺮﭘﻨﺎﻩ ﺩﺭ ﺍﻥ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﮔﺮﻡ ﺳﻮﺧﺖ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ . " ﺗﺮﺳﻢ" ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻣﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺟﺎﻥ ﻓﻘﯿﻬﯽ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ ، ﻧﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﺪﻡ ﻧﻮﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯿﺸﺪ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺸﺶ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺵ ﻭﺣﺸﺖ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻡ ... ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻋﺰﺭﺍﯾﯿﻞ ﮔﻔﺖ : ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺁﻥ ﻋﺎﻟﻢ ﻧﻮﺭﺍﻧﯽ ﮐﯿﺴﺖ؟ ... ﺍﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻮﺯﺍﺩﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﮔﺮﯾﺴﺘﯽ ، ﻣﻦ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺣﻤﺎﯾﺘﺶ ﺭﺍ ﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﻡ . ﻫﺮ ﮔﺰ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﮑﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻦ ،ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﯽ ﺳﺮﭘﻨﺎﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ
برچسب‌ها: داستانهای زیبا

93/04/05  توسط بهروز نادری  |

 

کوک کن ساعت خویش!

كوك كن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است كوك كن ساعتِ خویش ! كه مـؤذّن، شبِ پیـش دسته گل داده به آب و در آغوش سحر رفته به خواب كوك كن ساعتِ خویش ! شاطری نیست در این شهرِ بزرگ كه سحر برخیزد شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین دیر برمی خیزند كوك كن ساعتِ خویش ! كه سحرگاه كسی بقچه در زیر بغل، راهیِ حمّامی نیست كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی كوك كن ساعتِ خویش ! رفتگر مُرده و این كوچه دگر خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است كوك كن ساعتِ خویش ! ماكیان ها همه مستِ خوابند شهر هم . . . خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند كوك كن ساعتِ خویش ! كه در این شهر، دگر مستی نیست كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی كوك كن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر و در این شهر سحرخیزی نیست و سحر نزدیک است
برچسب‌ها: دل نوشته های کوتاه

93/03/23  توسط بهروز نادری  |

 

ما با همیم

ما با همیم

بگذار هر چه نمی خواهند
بگوئیم...

بگذار هر چه نمی خواهیم
بگویند...

باران که بیاید
از دست چترها کاری بر نمی آید

ما، اتفاقی هستیم
که افتاده ایم !

 

نصرت رحمانی


برچسب‌ها: دل نوشته های کوتاه

93/03/20  توسط زهره  |

 

خدایا

خدایا

مرا در آغوشت بستری کن

درد لاعلاجم را خودت فقط دوایی

خدایا

کاری کن که حاجت دلم با حکمت تو یکی شود !

...

آمین


برچسب‌ها: راس ساعت دلتنگی

93/03/20  توسط زهره  |

 

نرو تو رو به خاطراتمون نرو

نرو

بگو چی‌ شده... میخواهی بری عزیزم، بخدا می‌میرم اگه نمونی پیشم

 بگو که دلت چطور میاد گل من تنهام میذاری دارم دیونه میشم

مگه من چه کم گذاشتم واسه تو هر ترانه

که منو گذاشتی‌ رفتی‌ بین این همه بهانه

نرو نرو نرو تورو به خاطراتمون نرو

بمون بمون بمون تورو به عشقمون بمون

 

عاشقم تو بمون قدرمو تو بدون

دیگه از گذشته واسمون تو نخون

خاطرات منو اینجوری خط نزن

نمی‌خوای بمونی اینو من حدس زدم

مگه من چه کم گذاشتم واسه تو هر ترانه

که منو گذشتی رفتی‌ بین این همه بهانه

نرو نرو نرو... تورو به خاطراتمون نرو

بمون بمون بمون... تورو به عشقمون بمون

 

دانلود آهنگ نرو


برچسب‌ها: اشعار زیبا, دانلود آهنگ, راس ساعت دلتنگی, عاشقانه

93/03/19  توسط زهره  |

 

طه(معجزه اجابت دعا)

سوره طه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

طه ﴿۱﴾

طه. (۱) 

خط

 مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى ﴿۲﴾

ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را به زحمت بيفكني.

خط

  إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن يَخْشَى ﴿۳﴾

فقط آنرا براي يادآوري كساني كه (از خدا) ميترسند نازل ساختيم.


برچسب‌ها: راه و رسم زندگی با قرآن

ادامه مطلب

93/03/09  توسط بهروز نادری  |

 


زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

(بهروز و زهره)


 

قرآن! کتاب زندگی
رسیدن به موفقیت در زندگی
داستان
شعر
سخنانی از بزرگان
دل نوشته ها
مسیج
عکس/ تصویر
ورزشی
علم و فناوری
اخبار
گالری هنری/نقاشی بهروز نادری
دانستنی ها
تجارت الکترونیک/خرید اینترنتی
اقتصادی
آموزشی
سلامتی/تندرستی/شادابی
و باز هم زندگی
مشق عشق
سرگرمی/تفریحی
سفرنامه
راس ساعت دلتنگی (103)
دل نوشته های کوتاه (75)
عاشقانه ها (72)
عارفانه ها (72)
اشعار زیبا (65)
راه و رسم زندگی با قرآن (34)
راه های رسیدن به موفقیت (34)
ضرب المثلهای فارسی (23)
داستانهای زیبا (18)
دانلود آهنگ (13)
خواص گیاهان دارویی (8)
رأس ساعت دلتنگی (8)
مسیجهای لاتین (7)
همسرم زهره (6)
دل نوشته ها (5)
تناسب اندام (4)
خواص گیاهان (4)
خدا (3)
داستان های زیبا (2)
سفرنامه (2)

 

بهروز نادری
زهره

 

مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391

 

گالری نقاشی بهروز نادری
از کجا آمده ام...آمدنم بهر چه بود...
رحمت خداوند
ای....
قلبهای مرده..
معجزه امید..
یک روز بیدار میشی که...!
تو بجای منم داری ذجر میکشی...
هواپیمای رمضان
خدا...

 

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


خرید سریال کره ای